امروز: پنجشنبه 31 مرداد 1387
21/11/1311
در تهران متولد شد. پدرش علي پايور، نقاش بود و سه تار و سنتور نيز مي نواخت. پايور موسيقي را در مدرسه دارالفنون و همچنين زبان انگليسي را در سال 1341 در دانشگاه آکسفورد تحصيل کرد. استادانش ابوالحسن صبا (شش سال)، عبدالله دوامي، نورعلي برومند (رديف آوازي)، حسين دهلوي و مليک اصلانيان (هارموني و کنترپوان) و حسين تهراني بودند. پايور کتابهاي بسياري براي سنتور منتشر کرده که متد آموزشي ساز سنتور از پايه تا دوره عالي و همچنين آثار خودش را در بر مي گيرد. او سرپرست گروه فرهنگ و هنر در سال 1345بود. پايور رديف دوامي و آهنگهاي رکن الدين خان را منتشر کرده است همچنين يکي از اساتيد موسيقي کلاسيک ايراني  بود که گروه اساتيد را سرپرستي مي کرد. از مهمترين کارهاي وي متد آموزشي و رديف براي ساز سنتور است. پايور کاست و صفحه و  سي دي هاي بسياري به همراه حسين تهراني، علي اصغر بهاري، محمد اسماعيلي، هوشنگ ظريف، حسن ناهيد و ديگر موسيقي دانان ضبط کرده است. او شاگردان بسياري دارد که در زمينه تدريس و نوازندگي فعاليت مي کنند.

 نوشته شده توسط امير پاديار(فردا) در يکشنبه 5/3/1387 و ساعت 11:1 صبح | نظرات ديگران()
آهنگساز، نوازنده تار و سه تار
متولد :24 مرداد 1337 ( 1958 ) در مشهد در خانواده اهل موسيقي
اساتيد : علي متبسم ، حبيب اله صالحي ، زيداله طلوعي ، هوشنگ ظريف ،حسين عليزاده ، محمد رضا لطفي.
فعاليتها :تدريس و فعاليت در کانون چاووش ، نوازندگي در گروه عارف، تشکيل گروهاي چکاوک و دستان ( پس از مهاجرت به آلمان )، تاسيس انجمن تار وسه تار، بر پائي سمينار سالانه تارو سه تار از سال 1373 ( 1994 ) ، و شرکت در ضبط آثار بيشماري از آهنگسازان معاصر موسيقي ايران.
تعدادي از آثار منتشر شده :آهنگسازي براي گروه سازهاي ملي ، بامداد ، بوي نوروز ، نواي دريا، ساز نو آواز نو، سه نوازي دستان، دو نوازي دستان، حنائي ، شوريده ، ضرب تار ، لوليان و سعدي نامه.
تعدادي از جوايز : برنده عنوان شوک موسيقي از مجله موسيقي لوموند و جايزه بهترين موسيقي سال 2003 از وزارت فرهنگ فرانسه .

 نوشته شده توسط امير پاديار(فردا) در جمعه 6/2/1387 و ساعت 11:12 صبح | نظرات ديگران()
1330
در تهران متولد شد. پس از پايان تحصيلات در هنرستان موسيقي به دانشگاه موسيقي راه يافت و از اساتيد برجسته موسيقي آن زمان بهره برد و در دو رشته نوازندگي و آهنگسازي فارغ التحصيل شد. همزمان با تحصيل در دانشگاه نزد اساتيد موسيقي ايران به آموزش موسيقي مشغول بود. اساتيدش هوشنگ ظريف، علي اکبر شهنازي، احمد عبادي، نورعلي برومند، محمود کريمي، عبد اله دوامي، يوسف فروتن و سعيد هرمزي بودند. در اين زمان در ارکستر ملي ايران به رهبري حسين دهلوي به عنوان نوازنده تار عضويت داشت. اجراي کنسرت در ايران و خارج از ايران، عضويت در راديو، همکاري با کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان، اجراي تکنوازي هاي بسيار و... همگي از فعاليت هاي اين دوره عليزاده بودند. گروه عارف را با همياري تعدادي از هم دانشگاهيان و موسيقي دانان جوان آن زمان راه اندازي کرد و با همکاري با گروه شيدا در بازآفريني و بازخواني آثار موسيقي ايران کارهاي بسياري انجام دادند. با راه اندازي گروه چاووش، آثار تاريخي موسيقي کشورمان اجرا شد که در ساخت و اجراي اين آثار عليزاده سهم عمده اي داشت. سرپرستي و آهنگسازي چاووش در تعدادي از اين کارها بر عهده عليزاده بود. پس از انقلاب به منظور تحصيل و تدريس به آلمان رفت و به عنوان تز دوره آهنگسازي قطعه عصيان را ساخت. با برگشت به ايران در سال شصت و هفت به اجراي شورانگيز و ترکمن پرداخت که دريچه اي جديد به روي موسيقي ايران گشود. تکنوازي ها و همنوازي هاي وي با ارشد تهماسبي، اجراهاي بسيار در ايران و خارج از ايران، ضبط آثار، اجراي رديف ميرزاعبداله فراهاني، تدوين کتاب هاي ده قطعه براي تار که آثارش را ارائه کرده، کتاب هاي آموزشي، کاست هاي آموزشي، تدريس تار و سه تار، کار بر روي مقام ابداعيش و اجراي کنسرت هاي داد و بيداد و ...، ساخت موسيقي فيلم که جملگي برنده جوايزي شدند، همگي عليزاده را به عنوان پرکارترين و همچنين موسيقي دان پيشرو در موسيقي ايران مطرح کرده است. کارهاي فعلي وي، اجراي کنسرت در کشورهاي مختلف به همراه محمد رضا شجريان و کيهان کلهر است.


 نوشته شده توسط امير پاديار(فردا) در دوشنبه 26/1/1387 و ساعت 4:22 عصر | نظرات ديگران()
در سال 1288 خورشيدي در تهران به دنيا آمد.پدرش رضا قلي خان قوامي از خاندان هاي اصيل تهران بود او به موسيقي ايراني عشق مي ورزيد،خانه اش پايگاه هنرمندان زمان بود و اکثر آثار موجود موسيقي آن دوره را به صورت صفحات گرامافون در دسترس داشت.
حسين که در چنين خانداني پا به عرصه ي وجود گذاشته بود از سنين کودکي گوشش با موسيقي آشنا و طنين دلپذير ساز و آواز با خونش عجين شده بود.صدايش خوب بود پدر آن را مي پسنديد و گهگاه در مهماني هاي خصوصي،تنها و گاه به همراه ساز و آواز مي خواند و مورد تشويق اهل هنر قرار مي گرفت
قوامي وارد مدرسه ي نظام شد و در ارتش به درجه ي سرهنگي رسيد ولي در جوار خدمت دولتي همچنان به کار هنر آواز ادامه مي داد در سال 1325 خورشيدي به رادو دعوت شد و چون براي ارتشيان اجراي برنامه هاي موسيقي مجاز نبود نام مستعار« فاخته اي»رابه پيشنهاد استاد روح الله خالقي براي خود برگزيد و بعد ها (در سال 1341) وقتي بازنشسته شد با نام واقعي خود حسين قوامي همکاري خود را با راديو ادامه داد.
قوامي از خوانندگان صاحب نام ايران و داراي سبک ويژه اي در اجراي آواز بود.او با برنامه هاي «گلها» نيز همکاري داشت.اين هنرمند داراي طبعي بلند ،بسيار آداب دان و متواضع و مؤدب بود.در سال هاي آخر زندگي به نارسايي ديد و به دنبال آن به سرطان مثانه مبتلا شد و عاقبت در شانزدهم اسفند ماه سال 1368 اين درد جانکاه وي را در بيمارستان ايرانمهر از پاي درآورد و يکي ديگر از ستاره هاي درخشان هنر آواز و موسيقي ايران خاموش گشت.
ترانه هايي که با صداي قوامي به جاي مانده همه شنيدني و ارزشمند هستند،از جمله ترانه ي «تو اي پري کجايي» ازمهندس همايون خرم و «جواني» از استاد حسين ياحقي .اين ها چيزي نيستند که فراموش شوند.


 نوشته شده توسط امير پاديار(فردا) در شنبه 18/12/1386 و ساعت 3:26 عصر | نظرات ديگران()
مظفر شفيعي متولد 15بهمن 1331 کاشان، پس از فرا گرفتن مقدمات آواز ايراني نزد پدرش در سال 1353 به محضر استاد اسماعيل مهرتاش راه يافت. در سال 1359 و پس از درگذشت مهرتاش، نزد استاد محمدرضا شجريان رفت و طي چند سال تا دوره عالي پيش رفت. شجريان تاکنون بارها از شفيعي به عنوان يکي از شاگردان برگزيده خود نام برده است. شفيعي حالا خود به تدريس و اجراي آواز مشغول است. او تاکنون کنسرت هايي در فرانسه و ايتاليا برگزار کرده است. همچنين به تازگي براي دومين دوره پياپي به عضويت هيأت مديره کانون خوانندگان ايران انتخاب شده است
 نوشته شده توسط امير پاديار(فردا) در سه‏شنبه 7/12/1386 و ساعت 12:15 صبح | نظرات ديگران()
ايرج بسطامى در سال 1336 هجرى شمسى در شهر بم متولد شد. اولين استاد آواز وى عمويش يدالله بسطامى بود که پايه و اصول و مبانى آوازى موسيقى ايرانى را به او آموخت. در اوايل انقلاب براى آموختن موسيقى به تهران آمد تا در نزد اساتيد بزرگ موسيقى تعليم آواز ببيند. از اين رو به نزد محمدرضا شجريان رفته و آزمون آواز داد و پذيرفته شد. بسطامى دو سال در محضر شجريان تعليم آواز مى بيند. وى که از شاگردان برجسته و بااستعداد شجريان بود براى همکارى با گروه عارف انتخاب مى شود.
پرويز مشکاتيان که در آن سال ها در گروه چاووش بود، مى گويد: «اولين بار بسطامى را در خانه شجريان ديدم. در آن زمان ما چاووش را داشتيم. به خاطر شرايط اجتماعى آن زمان به خواننده هاى بيشترى با صداهاى متفاوت نياز داشتيم. من پشت در کلاس شجريان نشسته بودم تا هنرجو ها مرا نبينند. از آنجا بود که از صداى بسطامى خيلى خوشم آمد. ايشان صداى خوبى داشتند و مثل همه آدم هاى کوير نشين آدم خيلى مهربان و خوبى بود، بعد از کلاس مدتى با او صحبت کردم تا با نقطه نظراتش راجع به هنر و آواز و انگيزه خواندش آشنا شوم. ولى آنقدر ساده يافتم اش که مصمم شدم تا با او يک سالى در مورد قضاياى پيرامونى سواى موسيقى به گپ و گفت وگو بنشينم…»
چهار سال بعد اين همکارى به ثمر نشست. مشکاتيان افشارى مرکب را ساخت و بسطامى در اوج آمادگى آن را اجرا کرد. قرار بود که اين برنامه پنج شب در تالار رودکى اجرا شود اما به علت استقبال گسترده مردم اجرا دو شب ديگر تمديد شد. بعد از آن نوار افشارى مرکب به بازار آمد. صداى بسطامى با استقبال مردم روبه رو شده بود. گروه عارف به سرپرستى پرويز مشکاتيان و آواز بسطامى براى اجراى کنسرت به اروپا رفت. در آن زمان بسطامى حدود 33سال داشت و اجراى اين کنسرت ها شروعى براى موفقيت هاى بعدى او به شمار مى آمد.مژده بهار، افق مهر، وطن من ساخته مشکاتيان بر روى شعر ملک الشعراى بهار از کارهاى ديگر ايرج بسطامى به شمار مى آيد.
ايرج بسطامى در اوج فعاليت هنرى خود با مرگ برادر روبه رو مى شود و از اين رو براى سرپرستى خانواده برادرش به بم بازمى گردد. بسطامى علاقه زيادى به برادر از دست رفته اش داشت. زمانى که او براى تحصيل آواز به تهران آمده بود برادر مخارج زندگى او را تقبل کرده بود و اين بار نوبت بسطامى بود که به بازماندگان برادرش اداى دين کند. بسطامى در بم و کرمان به دور از جنجال هاى هنرى مرکز به تدريس آواز مشغول شد تا اينکه در حادثه زلزله 5 دى ماه 82در شهر بم و زير آوار جان باخت و دوباره در مرکز توجه عالم هنر قرار گرفت!


 نوشته شده توسط امير پاديار(فردا) در سه‏شنبه 30/11/1386 و ساعت 5:47 عصر | نظرات ديگران()

در سال ۱۳۱۶ در آباده متولد شده در کودکي با خانواده به تهران آمد، تار پدر و ويلن برادرش او را با موسيقي آشنا کرد و از ده سالگي به سه تار پرداخت.


براي ادامه موسيقي به هنرستان موسيقي ملي رفت، در آنجا سه تار چندان مورد استفاده نبود و او اجباراً تار را برگزيد، با سازهاي ديگر چون ويلن نيز آشنا شد و آن را نزد برادرش  محمود ذوالفنون آموخت و در اين حال سه تاررا همچنان مي نواخت. در هنرستان از رهنمودهاي مرحوم موسي خان معروفي در زمينه تکنيک سه تار برخوردار گشت و به اين ترتيب هشت سال آموزش وي در هنرستان به فراگيري سه تار، تار و ويلن گذشت.


همزمان با تاسيس رشته موسيقي دانشکده هنرهاي زيبا به آنجا راه يافت و با شخصيتهاي ارجمند موسيقي ايران نظير مرحوم نورعلي برومند و دکتر داريوش صفوت آشنا شد و از اين رو شناخت تازه اي از موسيقي اصيل و امکانات وسيع سه تار کسب کرد و تمام توجه تجربه خود را از سال ۱۳۴۶ بر اين ساز متمرکز کرد.


در ادامه راه از روشهاي اساتيدي چون مرحوم صبا و مرحوم ارسلان خان درگاهي و همچنين راهنماييهاي ارزنده دکتر صفوت بهره فراوان يافت.


پس از اتمام دانشکده در همان جا و نيز مرکز حفظ واشاعه موسيقي ملي به تدريس سه تار پرداخت.


حضور در اين مرکز موهبت کسب فيض از محضر اساتيدي چون سعيد هرمزي و يوسف فروتن را برايش به همراه داشت.


ذوالفنون به همراه هنرمندان طراز اول در چندين کنسرت و جشنواره داخل و خارج از کشور شرکت نموده است.


يکي از ويژه برنامه هاي وي همراهي و همنوازي در اثر گل صدبرگ با صداي پرشور شهرام ناظري است.


 نوشته شده توسط امير پاديار(فردا) در پنجشنبه 6/10/1386 و ساعت 7:0 صبح | نظرات ديگران()

علي تجويدي متولد 1298 ش . در تهران است .


موسيقي دان ، آهنگ ساز ، نوازنده ي ويولن و سه تار .


فرزند هادي خان تجويدي .


استاد هنرستان موسيقي و از اعضاي شوراي موسيقي راديو . بهره مند از تعليم : ظهيرالديني ( فلوت ) ، سپهري ، حسين ياحقي و ابوالحسن صبا ( ويولن و سه تار ) ، هوشنگ استوار ( هارموني ارکستراسيون ) ، اسماعيل قهرماني ، رکن الدين مختاري ، موسي معروفي ، حاج آقا محمد ايراني مجرد .


بهره مند از جلسات هنري در منزل حاج آقا محمد ايراني حدود پانزده سال .


از سال 1334 ش . تدريس ويولن در کلاس هاي اداره ي کل هنرهاي زيبا در کنار استاد ابوالحسن صبا .


از سال 1336 ش . پس از در گذشت صبا ، انتخاب به عنوان مسئول تدريس ويولن در هنرستان عالي موسيقي و همچنين تدريس در دانشکده ي هنرهاي زيبا .


  استاد تجويدي از آهنگ سازان کم نظير موسيقي ايران محسوب مي شود و آهنگ هاي بي شماري براي خوانندگان مطرح ايران ساخته است . براي مثال : « به ياد صبا در اصفهان » ، « کو ياري در چهارگاه » ، « مي گذرم در چهارگاه » ، « مرا عاشقي شيدا تو کردي در سه گاه با صداي بنان » ، « تذرو در ماهور با صداي استاد شجريان » ، « مناجات نيمه شب در شوشتري و بيداد با صداي استاد محمدرضا شجريان » و ...


 نوشته شده توسط امير پاديار(فردا) در سه‏شنبه 6/9/1386 و ساعت 7:0 صبح | نظرات ديگران()
محمدرضا شجریان روز اول مهرماه ۱۳۱۹ در شهر مشهد و در خانواده ای چشم به جهان گشود که هنر از هر سو در آن موروثی بود.
وی خواننده ، خوشنویس و استاد آواز است . او ابتدا در سال ۱۳۳۷ با نام مستعار سیاوش به خوانندگی در رادیو خراسان پرداخت . سپس به تهران رفت و در سال ۱۳۴۵ به برنامه گلها توسط روانشاد داوود پیرنیا دعوت شد . و به علت تسلط کامل به دستگاه های موسیقی ایرانی با اجرای اولین برنامه نام خود را جز بهترین ها ثبت نمود . در سال ۱۳۴۵ به شاگردی استاد احمد عبادی درآمد . در سال ۱۳۵۴ به تدریس هنرجویان در رشته آواز در دانشکده هنرهای زیبا پرداخت تا اینکه در سال ۱۳۵۸ که این رشته تعطیل شد در خانه به تحقیق و آموزش هنرجویان قدیمی اش پرداخت . او هنوز با همان کارآیی و توانایی گذشته به خوبی و زیبایی می خواند و از هنرمندان با فرهنگی است که موسیقی را گام به گام نزد اساتید بزرگ موسیقی آموخته است.
استاد شجریان پای بند هنر و فرهنگ و رفتار زندگی سالم هنری است و این امر بیش از هر چیز موجب محبوبیت و موفقیت او بوده است .
استاد شجریان علاوه بر موسیقی فعالیت هایی در زمینه خوشنویسی و بررسی وسیعی را برای بهتر کردن کیفیت صوتی سازهای ایرانی مخصوص سنتور و سه تار انجام داده و می دهد.
 نوشته شده توسط امير پاديار(فردا) در پنجشنبه 10/8/1386 و ساعت 8:0 صبح | نظرات ديگران()
شهرام ناظری در سال ۱۳۲۸ در کرمانشاه متولد شد.
خانواده پدری وی اکثرا اهل موسیقی و عموی پدرش حاجی خان ناظری ، شاگرد درویش خان و کلنل وزیری بود . خانواده ی وی در سوق دادن او به سوی موسیقی اصیل ایرانی ، سهم بسزایی داشت . شرایط فرهنگی و اقلیمی خاص زادگاهش و نیز همنشینی او با ادیبان آن دیار، در آشنایی عمیق او با موسیقی ، ادبیات وعرفان ایران سهم بسزایی داشت . هشت ساله بود که در جمع آرفان مثنوی می خواند ، در یازده سالگی به اجرای برنامه هایی در تلوزیون تهران پرداخت . وی سالهای درازی همراه پسرعموی هنرمندش ، علی ناظری به تحقیق در مورد ردیفهای موسیقی پرداخت و همچنین چندین سال بر روی سبک آوازخوانی قمرالملوک وزیری – سیدحسین طاهرزاده – سلیمان خان امیرقاسمی کار کرد . شهرام ناظری مدت ۴ سال در هنرستان موسیقی ملی در محضر شادروان استاد محمود کریمی به فراگیری ردیفهای آوازی می پردازد و برای تکمیل آن به محضر استاد بزرگ موسیقی ایران ، عبدالله خان دوامی راه می یابد و در سالهای آخر زندگی شادروان نورعلی برومند توانست از محضر این استاد نیز استفاده کند . شهرام ناظری در نخستین کنکور موسیقی ایران آزمون باربد در رشته ی آواز یافت . وی با تشویق استاد نورعلی برومند از سال ۱۳۵۴ در رادیو و تلویزیون همکاری خود را با گروه شیدا و عارف آغاز کرد و در سال ۵۶ به همراه استاد بهاری ، در جشنواره ی طوس شرکت کرد . او یکی از معدود کسانی است که در سخت ترین شرایط ، عاشقانه چراغ موسیقی اصیل ایرانی را روشن نگهداشته است . از سال ۱۳۵۹ به بعد ، بدنبال هدف اصلی خویش رفته . وی در ترویج موسیقی اصیل ایرانی نقش به سزایی دارد . او سالهاست که به تدریس آواز اصیل ایرانی مشغول است و از آنجایی که وی هیچ گاه از پویایی در این هنر اصیل غافل نبوده ، به فراگیری موسیقی در محضر استادانی چون اصغر بهاری و احمد عبادی پرداخت .
 نوشته شده توسط امير پاديار(فردا) در سه‏شنبه 8/8/1386 و ساعت 8:0 صبح | نظرات ديگران()

   هوشنگ ابتهاج ( هـ ا . سايه ) ، فرزند ميرزا آقاخان ، در سال 1306 خورشيدي در رشت ديده به جهان گشود و پس از اتمام تحصيلات به اتفاق خانواده به تهران آمد و رحل اقامت افکند .


   وي شاعري غزل سرا و در غزل سرايي همانند ديگر شاعران از خودنمايي و تظاهر به دور بود و در مجامع و محافل ادبي کمتر ديده مي شد ، جز با چند تن شاعر که به آنها اعتقادي داشت ، با ديگران شاعران کمتر مي جوشيد . اغلب در خانه مي نشست و غزلي مي سرود و گاهي آن را براي مجله اي مي فرستاد که چاپ شود .


   در سال 1325 نخستين اثر او به نام « نخستين نغمه ها » به چاپ رسيد . سايه بيشتر تحت تاثير شعر حافظ قرار گرفته و از شيوه ي او پيروي کرده است . دومين اثر او به نام « سراب » در سال 1330 انتشار يافت و در اينجا سايه در کار خود ماهرتر شده و بيشتر توانسته است خصوصيات ذوق و سليقه ي شخصي را نشان دهد و قطعات اين مجموعه هم از جهت قالب شعري و هم از حيث نويي اصالت احساس و ادراک بسيار قابل توجه است ، ولي از اين پس سايه شاعر گذشته نيست ، او به ياد مردم ميهن خود مي افتد و از آنان الهام مي گيرد و متوجه مي شود که بايد هنر خود را از چهار چوب خودخواهي ها خارج ساخته و در خدمت مردم کشور خود بگمارد . و همين کار را مي کند ، در اين باره خود چنين مي گويد :


   « زماني بود که من هنوز دشمن و دوست خود را نشناخته بودم ، هنوز عشق بزرگم را نيافته بودم ، با ديگران مي سوختم ، اما شعر من سراب بود و در پايان آن روزگار نوشتم ، به هنگامي که خروش خشم و فرياد و درد ، در پرده ي دل تو مي آويزد . من براي دلم ، براي عشق بيمارم آواز خوانده ام ، به هنگامي که چهره هاي زرد و شکسته هم ميهنان من با اشک و خون آغشته مي شود ، من براي گلهاي ياس ، براي شبهاي مهتابي ، براي خوابها و روياهاي خود شعر سروده ام . شعر همچون ناله ي مرغ شب ، آواز اندوه و پريشاني و شکست شده است و من ديگر نمی خواهم که چنین باشد . من آواز خویش را در این دل تنگ سر خواهم داد و این آرزو را که سرگذشت رنج و رزم پر شکوه انسانهاست ، از میان حصارهای ویران این شب خون آلود به گوش دورترین ستاره ی بیدار آسمان خواهم رساند و چنین کردم . »


   سایه ، دفتر شعر « سراب » را در سال 1330 و « سیاه مشق » را در سال 1332 منتشر می کند و پس از چند ماه اثر دیگری به نام « شبگیر » از او طبع و نشر شد ، و در سال 1334 مجموعه ی شعر دیگرش به نام « زمین » به چاپ رسید . بعد از چاپ دفتر « زمین » به مدت 10 سال از سایه دفتر شعری انتشار نمی یابد ، تا اینکه در سال 1344 به چند شهر شوروی سابق سفر می کند و حاصل این سفر انتشار مجموعه ی شعر « من به باغ گل سرخ » است.


 


« کوچه سار شب »


 


در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی زند


                                              به دشـت پـر مـلال مـا پــرنـده پـر نـمی زنـد


یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند


                                              کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند


نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار


                                              دریـغ کـز شبی چنین سپیـده سـر نمی زند


گذرگهی است پر ستم که اندر او به غیر غم


                                              یــکی صـلای آشنــا بـه رهـگـذر نـمی زنــد


دل خراب من دگر خراب تر نمی شود


                                              کـه خنجـر غـمت از ایـن خـراب تـر نمی زنـد


چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات


                                              بـرو کـه هیچکس نـدا به گوش کـر نمی زند


نه سایه دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست


                                              اگـر نـه بـر درخت تـر ، کسی تبـر نمی زنـد


« مرگ دیگر »


 


مرگ در هر حالتی تلخ است


اما من


دوست تر دارم که چون از ره درآید مرگ


در شبی آرام ، چون شمعی شوم خاموش


لیک مرگ دیگری هم هست


دردناک ، اما شگرف و سرکش و مغرور


مرگ مردان ، مرگ در میدان


با تپیدنهای طبل و شیون شیپور


با صفیر تیر و برق تشنه ی شمشیر


غرقه در خون ، پیکری افتاده در زیر سم اسبان


وه چه شیرین است رنج بردن پا فشردن


« حصار ( ای عاشقان ) »


 


ای عاشقان ای عاشقان ! پیمانه ها پر خون کنید


                                       وز خون دل ، چون لاله ها رخساره ها گلگون کنید


آمد یکی آتش سـوار ، بیـرون جـهید از این حصـار


                                       تا بر دمد خورشید نو ، شب را ز خـود بیـرون کـنید


چنـدین کـه از خـم در سبو ، خون دل ما می دمد


                                       ای شـاهدان بزم کیـن ، پیمـانـه هـا پر خـون کـنید


دیدم به خواب نیمه شب ، خورشید و مه را لب به لب


                                       تعبیر این خواب عجب ، ای صبح خیزان ، چون کنید


دیـوانـه چـون تـوبـه کنـد ، زنجیـر زنـدان بشـکنـد


                                       از زلــف لـیلـی حـلقـه ای در گـردن مـجـنون کـنید


« دوزخ روح »


 


                       من چه گویم ؟ که کسی را به سخن حاجت نیست


                       خـفتـگـان را به ســـحر خــوانی من حــاجت نیست


این شب آویختگان را چه ثمر مژده ی صبح


                                            مرده را عـربده ی خـواب شکن حــاجت نیست


ای صبــا مگذر از اینجا که در این دوزخ روح


                                            خاک ما را به گل و سرو و سمن حـاجت نیست


در بهـاری کـه بر او چشـم خـزان می گرید


                                            به غـزلخـوانـی مرغــان چــمن حــاجت نیست


لالـه را بس بـود این پیـرهن غرقه به خون


                                            کــه شـهـیدان بلا را به کــفـن حــاجـت نیست


قصـه پیـداست ز خـاکستر خـامـوشی ما


                                            خرمن سوختگـان را به سخـن حــاجت نیست


                       سایه جان : مهر وطن کار وفاداران است


                       بادساران هـوا را به وطن حــاجت نیست


 


 


 نوشته شده توسط امير پاديار(فردا) در جمعه 20/7/1386 و ساعت 12:0 صبح | نظرات ديگران()

وي نوازنده و مدرس تار و سه تار است  و از اساتيد برجسته موسيقي ايران به شمار مي آيد . به تشويق برادر بزرگ خود آموزش تار را آغاز نمود و در سال 1342 استعداد خود را دراين زمينه با کسب جايزه نخست درجشنواره موسيقيدانان جوان نشان داد . پس از اتمام دوره تحصيل درسال1343 به تهران آمد و به محضر حبيب الله صالحي و علي اکبر شهنازي راه يافت و در کلاسهاي شبانه هنرستان موسيقي با مکتب وزيري و تئوري موسيقي غربي آشنا گرديد که حاصل آن همکاري با ارکسترهاي هنرستان و صبا بود که زير نظر حسين دهلوي اداره ميگرديد . ورود به دانشکده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران و آموزش رديف ميرزا عبدالله  با نورعلي خان برومند سر آغاز نويني براي حضور بيشتر وي در موسيقي بود که اين آموزش تا آخرين دقايق حيات نورعلي خان برومند ادامه يافت . لطفي رديف آوازي و تصنيف قديمي را نزد عبدالله دوامي و سه تار را نزد سعيد هرمزي آموخت . اوپس از تاسيس مرکز حفظ و اشاعه موسيقي راديو و تلويزيون ايران با مديريت فني برومند در جشن هنر شيرازشرکت کرد که حاصل آن بازسازي و احياي مکتب سيد حسين طاهرزاده بود . محمدرضا لطفي به مدت سه سال به عنوان مربي آموزشي با کانون پرورش کودکان و نوجوانان و دو سال در مرکز گرد آوري و شناخت موسيقي راديو و تلويزيون به همکاري پرداخت . او از سال 1353 به همکاري با راديو ايران و گروه موسيقي دانشگاه تهران مشغول گرديد و طي اين مدت گروه شيدا را پايه گذاري نمود که حاصل آن بازسازی آثار شیدا ، عارف ، درویش خان ، رکن الدین مختاری و... بود. اوپس از پیروزی انقلاب اسلامی به مدت یکسال و نیم سرپرستی دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران را عهده دار بود و در همین سالها به اتفاق حسین علیزاده و سایر همکاران گروه شیدا و عارف ، به تاسیس کانون فرهنگی هنری چاووش همت گماشت که حاصل این فعالیت 9 کاست ، موسیقی چاووش است .


لطفی به دعوت فونداسیون چینی و نیز برای شرکت در یک سمینار راهی ایتالیا گردید و کنسرت هایی را در شهر رم ، فلورانس ، بلونيا و ... اجرا نمود . او در سال 1364 با مهاجرت به خارج از کشور دور تازه ای از فعالیتهای هنری خود را آغاز نموده است و با تاسیس مراکز فرهنگی و هنری شیدا در کشورهای مختلف و برگزاری کنسرتها و سمینارهای گوناگون ، به شناساندن موسیقی قدیمی ایران مبادرت می ورزد . ازجمله آثار ، فعالیتها و کنسرتهای ایشان میتوان به تصنیف های " بمیرید بمیرید" ، " به یاد عارف " ، " داروک" ، " ناز لیلی"،" کوچه سار شب " ، " کنسرت نوا " ، " کنسرت راست پنجگاه ( جشن هنر شیراز) ، کنسرت سه گاه ( کنسرت طوس) ، بازسازی آوازهای قمر ، بازسازی آثارگذشتگان ، به یاد درویش خان ، به یاد طاهر زاده ، چاووش 1 (به یاد عارف) ، چاووش 2 (شب نورد ) ، چاووش4 ، چاووش 6 ، چاووش 8 ، چاووش 9 ، آلبوم کتاب و صفحه گرامافون موسیقی آوازی ایران ( ردیف عبدالله دوامی ) ، نوارهای ردیف موسیقی ایران ، چشمه نوش ، رمز عشق ، پرواز عشق ، بسته نگار ، کنسرتهای انفرادی در شهرهای مختلف ایتالیا ، کنسرتهای متعدد در شهرهای لس آنجلس ، سان تیاگو ، سانفرانسیسکو ، شیکاگو، بوستن ، نیویورک و واشنگتن به همراهی حسین علیزاده اشاره کرد . دهها تصنیف و قطعه ضربی دیگر از جمله تصنیف حصار و پیش درآمد اصفهان ، تعداد زیادی بداهه نوازی در دستگاههای مختلف ، کتابهای " شور مادر دستگاههاست " ( منتشر نشده ) ، ( کتاب سال شیدا ، چهار جلد ) و تعدادی مقاله و... از دیگر فعالیت های اوست .


 نوشته شده توسط امير پاديار(فردا) در چهارشنبه 18/7/1386 و ساعت 12:0 صبح | نظرات ديگران()

تولد در سنندج، سال 1335


ورود به دانشگاه هنرهاي زيبا، دانشگاه تهران، سال 1354      


فارغ‌التحصيل در رشته‌ ي هنرهاي نمايشي، سال 1359


درک محضر استاد برجسته آواز، زنده ياد شادروان محمود کريمي از سال 1354 تا 1356


آشنايي با مکتب و شيوه آوازي استاد طاهرزاده به روايت استاد برومند از طريق جناب رضوي سروستاني از سال 1355 تا 1357


آشنايي با شيوه و سبک آوازي استاد عبداله دوامي به ياري و همت جناب نصراله ناصح‌پور از سال 1359 تا 1364


اجراي اولين کنسرت رسمي و ارايه اولين کاست موسيقي به نام «مکتب اصفهان» به ياد استاد حسين طاهرزاده در دستگاه سه ‌گاه، با همکاري گروه شيدا و عارف به سرپرستي محمدرضا لطفي، سال 1362


اجراي چند تصنيف کوتاه بر روي رباعيات ابو علي سينا در سريال "ابن سينا" با آهنگسازي فرهاد فخر الديني در سال 1364


اجراي کنسرت «شورانگيز» (بيات ترک) با همکاري گروه شيدا و عارف به سرپرستي و آهنگسازي حسين عليزاده در تهران تالار وحدت، پائيز 1367


عرضه کاست «گلگشت» با همکاري گروه شيدا به سرپرستي پشنگ کامکار، اسفند 1367


اجراي کنسرت «همياري» به مناسبت فاجعه زلزله گيلان و مازندران به همراه گروه همنوازان سه تار و به آهنگسازي و سرپرستي حسين عليزاده، تهران تالار وحدت، تابستان 1368


تدوين و ارايه کاست «شيدايي» کاري مشترک با جناب جلال ذوالفنون و اجراي گروه سه تار نوازان، بهار 1369


اجرا و ارايه قطعاتي در آلبومي بنام "آثاري از حسين دهلوي" در سال 1367


فراگيري قطعات و تصانيف استادان قديمي در محضر استاد زنده ياد شادروان علي اصغر بهاري از سال 1368 تا 1372


عرضه ي کاست «فراق» با همکاري گروه شيدا و سرپرستي پشنگ کامکار، زمستان 1371


تدوين و ارايه کاست «شور دشت» با همياري گروه همنوازان، زمستان 1372 . 


آشنايي با مکاتب و شيوه هاي آوازي قديم ايران در محضر جناب مجيد کياني از سال 1370 تا 1372


کنسرت سه گاه و ماهور در پاريس، پائيز 1373


کنسرت بيات اصفهان به همراهي گروه شيدا به آهنگسازي و سرپرستي محمدرضا لطفي، در کشورهاي ايتاليا، سوئيس، آلمان، انگلستان و فرانسه 1374 و فروردين 1375


اجراي آواز و تصنيف عبدالقادر مراغه اي موسيقيدان بزرگ قرن نهم ايران در مقدمه سريال تلويزيوني امام علي (ع)، حاصل تحقيق و تدوين استاد فرهاد فخرالديني


تدوين و ارايه نوار کاست "آبگينه" با همکاري گروه همنوازان، بهار 1376


درک محضر زنده ياد شادروان استاد رجب اميري فلاح از 1372 تا 1375


عرضه ديسکت هاي "به ياد طاهرزاده"، "شيدائي"، "شور دشت" از سال 1372 به بعد


ارائه آلبوم "ماه بانو" بمناسبت چهلمين سال درگذشت قمرالملوک وزيري، ماه هميشه تابان آواز ايران در سال 1378


ارايه آلبوم کردانه با اجراي گروه کامکارها در سال 1382


اجراي اثري بنام " ماه عروس" با آهنگسازي و تنظيم حميد متبسم و اجراي گروه دستان در سال 1383


 تعليم و تدريس آواز ايراني از سال 1364 تاکنون


 نوشته شده توسط امير پاديار(فردا) در جمعه 6/7/1386 و ساعت 12:0 صبح | نظرات ديگران()

«محسن نامجو» متولد سال 1355 در تربت جام است. از سال 67 با يادگيري سولفژ و نت خواني، همچنين آموزش رديف آوازي نزد «نصرالله ناصح پور» (که از جمله شاگردانش مي توان به صديق تعريف يا هنگامه اخوان اشاره کرد) پي گيري جدي هنر موسيقي را آغاز کرد. نامجو سال 73 وارد دانشکده تئاتر شد و سال بعد هم به دانشگاه هنرهاي زيبا پا گذاشت تا موسيقي بخواند. او تاکنون براي حدود 8 نمايش موزيک ساخته که از جمله آن ها مي توان «تکيه ملت» (به کارگرداني حسين کياني) را نام برد که سال گذشته به روي صحنه رفت. همچنين «من بايد برم، خيلي ديرم شده» (نوشته محمد چرم شير و کارگرداني محمد عاقبتي).
نامجو براي چند فيلم هم موزيک متن ساخته؛ از جمله: براي آمدنت دعا مي کنم (که نوروز 86 از تلويزيون ايران پخش شد)، حفره، اقوام، کنتراست، در سه ثانيه اتفاق افتاد، مرگ مرگ و... ضمناً «سامان سالور» از فعاليت هاي نامجو فيلم مستندي ساخته به نام «آرامش با ديازپام ده».
اين موزيسين جوان از سال 82 شروع به ضبط آثار خود کرد که حاصل اين کار، تهيه حدود 30 تراک در قالب 4 آلبوم منتشر نشده است؛ آلبوم هايي که نام هاي عجيب و غريبي هم دارند: باد و بودا، جبر جغرافيايي، ترنج و عقايد نوکانتي. تهيه کننده همه اين آلبوم ها خود او بوده است. اما مشکل اينجاست که نامجو هنوز موفق نشده کارهاي خود را منتشر کند. او مشکلاتي که سر راه انتشار آلبوم هايش وجود دارد را مورد به مورد شرح مي دهد: «اول اين که کارهاي من سبک شناخته شده اي ندارند؛ يا بهتر بگويم: در هيچ سبکي نيستند
در اينباره بايد گفت به خاطر تلفيقي بودن موزيک نامجو، نه تنها تهيه کنندگان و توليد کنندگان موسيقي، بلکه مسئولان مرکز موسيقي اداره ارشاد هم تمايل چنداني به انتشار آلبوم هاي نامجو ندارند.
او توضيح مي دهد: «چون در کارهایم آواز سنتی با سبک هایی مثل راک و بلوز تلفیق شده و کلیشه های رایج آواز ایرانی را شکسته، مسلماً حساسیت برانگیز است. تا به حال چنین موزیکی نبوده و همه علیه اش جبهه می گیرند
نامجو مشکل دیگر را اشعار کارهاش می داند؛ انتخاب های او غالباً توجه برانگیز و البته دردسر ساز از آب در آمدند، چیزی که از قبل هم پیش بینی می شد و رد ترانه های او چندان غیرمنتظره نبود. علاوه بر چند شعر از حافظ و مولوی، بیشتر این ترانه ها از سروده های خود خواننده و آهنگساز هستند. به