کليله و دمنه مجموعه داستانهايي است که از زبان حيوانات که در عصر ساسانيان به زبان پهلوي ترجمه شده است. اصل کتاب به زبان هندي سانسکريت بود به نام پنجه تنتره در پنج باب. برزويه مروزي طبيب محقق و دانشمند عصر انوشروان خسرو پسر قباد پادشاه ساساني (جلوس 531؛ مرگ 579م.) آن را از هند به ايران آورد و به زبان پهلوي برگردانيد و ابواب و حکايات ديگري بر آن بيفزود که بيشتر آنها از مآخذ ديگر هندي بود. بعد از گرايش ايران به اسلام و آغاز تمدن اسلامي، عبدالله (روزبه) مقفـّع از مردم فارس، اين کتاب را از پهلوي به عربي ترجمه کرد و آن را کليله و دمنه نام نهاد. اين بزرگمرد مترجم بسياري از آثار فارسي به عربي است و در اواخر نيمه اول قرن دوم هجري به تحريک سفيان بن معاويه و موافقت منصور دومين خليفه عباسي در سن 36 سالگي به قتل رسيد. ابوالفضل محمد بلعمي (م. 330 هـ.ق.)، وزير نصر بن احمد ساماني، کليله و دمنه ابن مقفـّع را به فرمان امير نصر (جلوس 301؛ م. 330 هـ.ق.) که از مروّجان زبان و ادب فارسي بود، به نثر فارسي ترجمه کرد. آن گاه ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکي (م. 329هـ.ق.)، استاد شاعران آغاز قرن چهارم، از ترجمه فارسي بلعمي، کليله و دمنه منظومي فراهم آورد که ابيات پراکندهاي از آن در دست است و با اين بيت آغاز کرده بود:
هر که نامُخت از گذشتِ روزگار
نيز ناموزد ز هيچ آموزگار
نصرالله منشي ميگويد: از اين ترجمهها چيزي به دست ما نرسيده است. در عهد بهرامشاه غزنوي (512ـ547 هـ.ق.) منشي ديوان وي، ابوالمعالي نصرالله بن محمد بن عبدالحميد بن احمد بن عبدالصمد شيرازي، که خود در غزنين متولد شده و همانجا نشو و نما يافته بود، کليله و دمنه پسر مقفـّع را بار ديگر به نثر فارسي ترجمه کرد و گذشته از نقل اصل هندي دو سه حکايت ايراني واسلامي بر آن بيفزود و آن را کليله و دمنه بهرامشاهي ناميد که تاريخ ترجمه آن بايد حدود سالهاي 536 تا 539 هـ.ق. باشد.
گرچه کتاب کليله و دمنه به اکثر زبانهاي زنده دنيا ترجمه شده، ترجمه فارسي نصرالله منشي با هيچ ترجمهاي قابل قياس نيست. او در اين ترجمه به هيچ وجه خود را مقيد به متابعت اصل و پيروي متن نکرده بلکه ترجمه و نگارشي آزاد از آن فراهم آورده است. در حقيقت اين ترجمه بهانهاي بود براي عرض هنر و خلق اثري به زبان فارسي. نثر استوار و شيوه گفتار و حد فصاحت و بلاغت، اين اثر را در رديف اُمّهات آثار ادبي فارسي چون تاريخ بيهقي واسرارالتوحيد محمد بن منور و گلستان سعدي قرار داده است. مرحوم استاد مجتبي مينوي، که اين تلخيص از متن تصحيح شده وي فراهم آمده است، در پيشاني کتاب ميگويد: «اين مجموع تا زبان فارسي ميان مردمان متداول است به هيچ تأويل مهجور نگردد.» و همو در مقدمه گويد: «انصافاً نثر فارسي را به ذروه اعلا رسانيده است و کمال قدرت و حد توانايي خويش را در بيان مطالب و نويسندگي، در اين کتاب به منصه ظهور نشانيده».
شهرت ايرانگير نصرالله منشي در قرون بعد از برکت انشاي همين اثر بود و نويسندگان و منشيان بعد از وي همه اين اثر را مطالعه کرده و از تأثير آن برکنار نماندهاند. بعضي بصراحت گفتهاند که در نويسندگي ريزهخوار خوان بيدريغ نعمت وي بوده ولي هيچ يک در نويسندگي به قدرت خلّاقه وي دست نيافتهاند و آثار تصنع و تقليد در آثارشان نمايان است. در ميان چهل اثر از آثار نويسندگان قرون هفتم تا نهم تنها خواجه نصيرالدين طوسي (م. 672 هـ.ق.) در اخلاق ناصري تا حدي به سبک وي دست يافته است هر چند که آن قدرت که در اين کتاب در بيان مقاصد و اداي معاني هست در اخلاق خواجه طوسي ديده نميشود. سلامت انشا و استواري ترکيب عبارات و زيبايي اسلوب و پيرايه سخن تا بدان پايه است که اگرنثر آن را بهترين و عاليترين نمونه نثر فارسي به شمار آوريم هم از انصاف دور نيفتاده و گزاف نگفتهايم. هر چند که اين نثر با صنايع لفظي و معنوي همراه است، نويسنده هرگز مغلوب صنعت سازي و لفظ پردازي نشده و در هيچ کجا از شيوايي و رسايي غافل نمانده و همتي مصروف ذکر صنعت نکرده است. آيات قرآني و احاديث نبوي و امثال و اشعار عربي و فارسي آن چنان طبيعي در جاي جاي اين اثر گنجانيده شده که گويي جزئي از متن است و عبارت بدون آن ناتمام و خواننده گمان ندارد که اثري مترجَم در پيش رو دارد.
کساني مانند ملاحسين واعظ کاشفي سبزواري در انوار سهيلي و ابوالفضل رکني در عيار دانش که به گمان خود ترجمه سادهتري از کليله و دمنه به دست دادهاند، به اعتقاد من، هنري نـَنـُموده و کاري در خور اعتنا نکردهاند که در بحث ادبيات تطبيقي:
ميان ماه من تا ماه گردون
تفاوت از زمين تا آسمان است
و در مثل چنان است که بخواهيم کليله و دمنه رودکي را ـ اگر از ميان نرفته بود، با کليله و دمنه منظوم احمد بن محمود قانعي توسي (م. بعد از 672 هـ.ق.) مقايسه کنيم.
ابوالمعالي نصرالله در زمان خسرو ملک (555ـ582 هـ.ق.) به وزارت رسيد و به علت احراز همين مقام است که عوفي در لباب الالباب نام او را در شمار وزرا و صدور آورده است. اين اديب سخندانِ سخنور بر اثر حسد حاسدان که يوسفان از مکرشان در چاهاند به زندان افتاد و پيش ازسال زوال غزنويان هند (583( به قتل رسيد. او در وقت وداعِ جان، اين رباعي بر زبان براند:
ازمسند عزّ اگر چه ناگه رفتيم
حمداً لله که نيک آگه رفتيم
رفتند و شدند و نيز آيند و روند
ما نيز توکّلتُ علي الله رفتيم
نوشته شده توسط امير پاديار(فردا) در شنبه 31/1/1387 و ساعت 10:18 عصر | نظرات ديگران()
هر که نامُخت از گذشتِ روزگار
نيز ناموزد ز هيچ آموزگار
نصرالله منشي ميگويد: از اين ترجمهها چيزي به دست ما نرسيده است. در عهد بهرامشاه غزنوي (512ـ547 هـ.ق.) منشي ديوان وي، ابوالمعالي نصرالله بن محمد بن عبدالحميد بن احمد بن عبدالصمد شيرازي، که خود در غزنين متولد شده و همانجا نشو و نما يافته بود، کليله و دمنه پسر مقفـّع را بار ديگر به نثر فارسي ترجمه کرد و گذشته از نقل اصل هندي دو سه حکايت ايراني واسلامي بر آن بيفزود و آن را کليله و دمنه بهرامشاهي ناميد که تاريخ ترجمه آن بايد حدود سالهاي 536 تا 539 هـ.ق. باشد.
گرچه کتاب کليله و دمنه به اکثر زبانهاي زنده دنيا ترجمه شده، ترجمه فارسي نصرالله منشي با هيچ ترجمهاي قابل قياس نيست. او در اين ترجمه به هيچ وجه خود را مقيد به متابعت اصل و پيروي متن نکرده بلکه ترجمه و نگارشي آزاد از آن فراهم آورده است. در حقيقت اين ترجمه بهانهاي بود براي عرض هنر و خلق اثري به زبان فارسي. نثر استوار و شيوه گفتار و حد فصاحت و بلاغت، اين اثر را در رديف اُمّهات آثار ادبي فارسي چون تاريخ بيهقي واسرارالتوحيد محمد بن منور و گلستان سعدي قرار داده است. مرحوم استاد مجتبي مينوي، که اين تلخيص از متن تصحيح شده وي فراهم آمده است، در پيشاني کتاب ميگويد: «اين مجموع تا زبان فارسي ميان مردمان متداول است به هيچ تأويل مهجور نگردد.» و همو در مقدمه گويد: «انصافاً نثر فارسي را به ذروه اعلا رسانيده است و کمال قدرت و حد توانايي خويش را در بيان مطالب و نويسندگي، در اين کتاب به منصه ظهور نشانيده».
شهرت ايرانگير نصرالله منشي در قرون بعد از برکت انشاي همين اثر بود و نويسندگان و منشيان بعد از وي همه اين اثر را مطالعه کرده و از تأثير آن برکنار نماندهاند. بعضي بصراحت گفتهاند که در نويسندگي ريزهخوار خوان بيدريغ نعمت وي بوده ولي هيچ يک در نويسندگي به قدرت خلّاقه وي دست نيافتهاند و آثار تصنع و تقليد در آثارشان نمايان است. در ميان چهل اثر از آثار نويسندگان قرون هفتم تا نهم تنها خواجه نصيرالدين طوسي (م. 672 هـ.ق.) در اخلاق ناصري تا حدي به سبک وي دست يافته است هر چند که آن قدرت که در اين کتاب در بيان مقاصد و اداي معاني هست در اخلاق خواجه طوسي ديده نميشود. سلامت انشا و استواري ترکيب عبارات و زيبايي اسلوب و پيرايه سخن تا بدان پايه است که اگرنثر آن را بهترين و عاليترين نمونه نثر فارسي به شمار آوريم هم از انصاف دور نيفتاده و گزاف نگفتهايم. هر چند که اين نثر با صنايع لفظي و معنوي همراه است، نويسنده هرگز مغلوب صنعت سازي و لفظ پردازي نشده و در هيچ کجا از شيوايي و رسايي غافل نمانده و همتي مصروف ذکر صنعت نکرده است. آيات قرآني و احاديث نبوي و امثال و اشعار عربي و فارسي آن چنان طبيعي در جاي جاي اين اثر گنجانيده شده که گويي جزئي از متن است و عبارت بدون آن ناتمام و خواننده گمان ندارد که اثري مترجَم در پيش رو دارد.
کساني مانند ملاحسين واعظ کاشفي سبزواري در انوار سهيلي و ابوالفضل رکني در عيار دانش که به گمان خود ترجمه سادهتري از کليله و دمنه به دست دادهاند، به اعتقاد من، هنري نـَنـُموده و کاري در خور اعتنا نکردهاند که در بحث ادبيات تطبيقي:
ميان ماه من تا ماه گردون
تفاوت از زمين تا آسمان است
و در مثل چنان است که بخواهيم کليله و دمنه رودکي را ـ اگر از ميان نرفته بود، با کليله و دمنه منظوم احمد بن محمود قانعي توسي (م. بعد از 672 هـ.ق.) مقايسه کنيم.
ابوالمعالي نصرالله در زمان خسرو ملک (555ـ582 هـ.ق.) به وزارت رسيد و به علت احراز همين مقام است که عوفي در لباب الالباب نام او را در شمار وزرا و صدور آورده است. اين اديب سخندانِ سخنور بر اثر حسد حاسدان که يوسفان از مکرشان در چاهاند به زندان افتاد و پيش ازسال زوال غزنويان هند (583( به قتل رسيد. او در وقت وداعِ جان، اين رباعي بر زبان براند:
ازمسند عزّ اگر چه ناگه رفتيم
حمداً لله که نيک آگه رفتيم
رفتند و شدند و نيز آيند و روند
ما نيز توکّلتُ علي الله رفتيم



















.gif)

.jpg)

~5.jpg)



.jpg)
